عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )
250
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )
251 إنّ الدّهر لخصم غير مخصوم و محتكم غير ظلوم و محارب غير محروب : براستى كه روزگار دشمنى است كه با آن دشمنى نتوان كرد فرمان دهى است كه ستم نكند و جنگ كنندهايست كه كسى ياراى جنگيدن با وى ندارد ( چه پهلوانان تهمتنى را كه جهان از سر خانه زين شوكت و اقتدار بر نكند و چه مبارزان پولاد پيكرى را كه در حلقههاى كمندهاى حوادث خويش گرفتار نساخت ) . 252 إنّ الموت لزائر غير محبوب واتر غير مطلوب و قرن غير مغلوب : براستى كه مرگ ديدار كنندهايست دوست نداشتنى و برنده ايست كه بدهكار نشود و همانندى است ناشكستنى و مغلوب نشدنى ( مرگ هر كس را دنبال كند خواهد گرفت و با هر كه در افتد او را در هم خواهد شكست ) . 253 إنّ اكرم الموت القتل و الّذى نفسى بيده لألف ضربة بالسّيف أهون من ميتة على الفراش : براستى كه بزرگوارترين مردنها كشته شدن است سوگند بدان كسى كه جان من در دست قدرت او است كه هزار ضربت شمشير خوردن ( در راه خدا ) بر من آسانتر است از اين كه در رختخواب بميرم و جان بدهم . 254 إنّ الغاية القيمة و كفى بذلك واعظا لمن عقل و معتبرا لمن جهل و بعد ذلك ما تعلمون من هول المطّلع و روعات الفزع و استكاك الأسماع و اختلاف الأضلاع و ضيق الأرماس و شدّة الإبلاس : براستى كه انتهاى كار بشر قيامت است و بس است همين يك موعظه كننده براى كسى كه بداند و عبرت آرنده براى كسى كه نداند و پس از اينست آنچه كه مى دانيد از هولهاى مرگ و قبر و ترس و وحشتهاى قيامت و كر شدن گوش ها و قوهّء شنوائى و پراكندگى پهلوها و تنگى گورها و سختى و شدّت ناكاميها و نوميديها ( پس كسى كه چنين عقبات و سختيهائى در پيش دارد سزاوار است اين قدر دو اسبه دنبال دنيا نتازد و براى آن گرفتاريها چاره بسازد ) . 255 إنّ للقلوب شهوة و كراهة و اقبالا و إدبارا فأتوها من إقبالها و شهوتها فإنّ القلب إذا اكره عمى : براستى كه براى دلها خواستنى و نخواستنى پيش آمدنى و پس رفتنى است ( هر آن گاه كه دل سير ميل و رغبت آمد ) پس از راه